حکایتی خواندنی از بهلول
23 فروردین 1404 توسط "بهترینِ خودت باش"
حکایتی از بهلول روزی بُهلول به سفر رفت. او به شهر وارد شد و به نانوایی رسید و نان خواست ولی چون لباس درستی نپوشیده بود، نانوا به او نان نداد و بُهلول رفت. اتفاقا مردی که آنجا بود بُهلول را شناخت، به نانوا گفت: آیا او را نشناختی؟ او بُهلول بود. نانوا… بیشتر »

